تکاملی در روش اندیشه ” قسمت دوم “

چه شب سختی بود . دیروز آنقدر پر رویا و احساسی بود که خواب شبانه را از چشمان ” اندیشه ” گرفته. روز شنبه بود . هوا آفتابی ولی هنوز مه گرفته … نگاه به ساعت می اندازد . ساعت 9 و 30 دقیقه صبح . به سرعت خود را از جایش بلند می کند…

تکاملی در روش اندیشه ” قسمت اول “

نامش ” اندیشه ” بود . در زمان تولد که پدر به چهره اش خیره شده بود چیز عجیبی را در چهره او دید . فرزند در زمان تولد به جای آنکه گریه کند متفکر به دنیا آمد و هیچگونه واکنش قابل پیشبینی ای نداشت . فرزند که تازه از رحم مادر بیرون آمده بود…

فیسبوکتویتراینستاگرام